شمس سراج عفيف

458

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

در دل ميبود ميگفت و بازميگشت - تا كار اين كردار به محلي رسيد و آثار اسرار اين گفتار بمرتبهء كشيد كه چون ملك شمس الدين در محل خلوتها رفتي جمله خواصان حضرت شهنشاه به غير گفت شاه ازان جايگاه بيرون ميآمدند - ملك شمس الدين را هرچه در دل بودي به حضرت شاه گفتي و بازگشتى - تا كار اين كردار بحدي رسيد كه اگر ملك شمس الدين خواستي كه الفاظ نهاني به پنهاني به حضرت شاه سليماني بازنمايد و حضرت شاه در محل بارجاي بار داده باشد ملك شمس الدين همدران محل نزديك تخت دولت رفتي - و آستين خويش بر دهن خود داشتي - و در كوش سلطان گفتي - حاصل از ايراد نكات مذكور درين سطور آنست كه ملك شمس الدين اين چنين قرب يافته بود - بلكه از غايت بسياريء دلتنگي و نهايت بيشماريء فتنگي ملك مذكور بمستور حضرت شاه را چنان از ره برده بود كه حضرت فيروز شاه با آن جاه تمام روز شمس شمس گفتي - تا اينكه زبان خشك ميشد - تمام كارها و كردارهاي ديوان « 2 » وزارت ملك شمس الدين ابو رجا كردي - و وظيفهء مستوفي چيست - تا در خرچهاي « 3 » مملكت كه در حق خلائق سلطنت مىشود احتياط كند - و با قسم جمع و باقي كاري ندارد اما ملك شمس الدين ابو رجا از بسياريء قرب حضرت شاه كار وزير و نائب وزير و مشرف و مستوفي و مجموعدار و بريد و ناظر و

--> ( 2 ن ) ديوان وزارت فيروز شاه * ( 3 ن ) خراجهاى *